اسكندر بيگ تركمان
29
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بين الفريقين محاربهء عظيم بوقوع پيوست خاقان سليمان به زور بازوى حيدرى و طليعهء طلوع آفتاب دولت اثنى عشرى بر آن لشكر بيقياس ظفر يافته در آن معركهء هولناك دمار از نهاد جنود تركمان برآمده سلطانمراد كه هميشه خاقان سليمان شأن او را نامراد ميخواندند همچنانچه بر زبان الهام بيان ميگذشت سرگشته و نامراد راه فرار پيمود ، بشيراز رفت در اين مصاف غنايم بيشمار و اسبان تازى نژاد صبا ؟ ؟ رفتار و ديگر امتعه و اجناس هر ديار ما لا تعد و لا تحصى بدست عساكر ظفر شمار درآمده خاقان سليمان شان فتحنامهها به اطراف و اكناف فرستاد ، ملوك اطراف و اعيان ممالك بادبار و بخت برگشتگى سلاطين تركمان متيقن و بدولت ارجمند روز افزون شاهى اميدوار شده بدرگاه عالم پناه توسل جسته از اطراف و جوانب ايلچيان بپايهء سرير خلافت مصير فرستاده تهنيت و مباركبادى آن فتح مبين كه طراز فتوحات سلاطين عالم بود زبان گشاده پيشكش و نثار ايثار كردند رايات ظفر آيات در آن بهار بدامن كوه الوند تشريف برده ايام خجسته آثار بهار در آن مرغزار بهشت آثار بعيش و خرمى و سير و صحبت و خوشدلى گذرانيدند در آن اثنا منهيان خبر رسانيدند كه سلطانمراد در دار الملك شيراز رحل اقامت انداخته بضبط و ربط ممالك فارس پرداخته بجر شكستگى مشغولست خاقان سليمان شأن عزيمت جانب تخت سليمان فرموده با جنود بخت بلند و عساكر فيروزمند بدار الملك اصفهان تشريف برده از آنجا با يلغار روانه جانب شيراز شد سلطانمراد از آوازهء وصول موكب همايون شاهى تزلزل تمام يافته تاب توقف در برابر صولت دولت همايونى نياورده به طرف شوشتر گريخت و رايات منصوره در كمال شوكت و كامرانى قدم بر فراز تخت سليمانى نهاده دار الملك شيراز محل نزول آن خسرو سر افراز گرديد اهالى و اعيان فارس بپايهء سرير اعلى آمده پيشكشهاى لايق كشيدند و عموم فارسيان بظلال الويهء معدلت پادشاه مرتضوى خصال استظلال جسته از حوادث روزگار آسودگى يافتند ، اما سلطانمراد نامراد از خوف تيغ و سنان غازيان ظفر نشان در شوشتر اقامت نتوانست نمود از آنجا ببغداد شتافت و اوضاع آنجا را نيز به جهت استيلاى باريك پرناك بر وفق دلخواه مشاهده نمينمود در وقتى كه كوكبهء نهضت رايات همايون [ 22 ] خاقانى آن ديار بلند آوازه گشت مجال توقف نيافته باتفاق باريك مذكور بحلب رفته چند كاه در سايهء دولت سلطان قانيصو پادشاه مصر و شام بسر برده از آنجا عزيمت رفتن ديار بكر و رستمدار نمود از علاء الدوله حاكم طايفهء ذو القدر والى بلاد مرغش التيام نموده بدان صوب در حركت آمد مآل حال او عنقريب در طى احوال علاء الدوله رقمزدهء كلك بيان ميگردد ، القصه رايات نصرت آيات خسرو آفاق بعد از نظم و نسق دار الملك فارس بصوب عراق نهضت نمود ، بعون الله . ذكر تنبيه متمردان عراق و فتح قلاع و فيروزى يافتن آن خسرو آفاق چون امير حسين كياء جلادى كه تمامت رستمدار و جبال فيروزكوه و دماوند و هبلرود و آن حدود را بضبط خود درآورده دوازده هزار سوار جرار و پياده بيشمار داشت بحصانت قلاع و جبال رفيعه اعتماد نموده نقش مخالفت و سركشى در لوح ضميرش نگاشت و سر از جيب عصيان بر آورده دست درازى بحواشى مملكت عراق مينمود جمعى از خواص تركمان بايندرى كه در محال عراق پاى اقامتشان سست شده بود و سر كردهء ايشان مراد بيك بود جبال رستمدار و درگاه امير حسين كيا را ملجاء و ملتجاء دانسته نزد او مجتمع شده بودند و او بيشتر از پيشتر باد نخوت و غرور بكاخ دماغ راه